اخبار موزه

در حمایت از علم باید تولیدات هنری داشت/ نگاهی به نشست تخصصی «رابطه‎ی علم و هنر» موزه ملی علوم و فناوری

۱۲ مرد , ۱۳۹۸  

نشست تخصصی موزه ملی علوم و فناوری با عنوان «رابطه‎ی علم و هنر» عصر چهارشنبه ۹ امرداد ۹۸ در محل موزه ارتباطات و با حضور اندیشمندان حوزه علم و هنر برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی موزه ملی علوم و فناوری، در ابتدای این نشست دکتر نعمت اله ارشدی از مدیران این موزه و مدیر پنل نخست، ضمن خیر مقدم به مهمانان گفت: موزه ملی علوم و فناوری که از جمله نهادهایی با بودجه دولتی است که هنوز در مرحله تکامل است و تلاش دارد خود را در حوزه ترویج علم و آموزش غیررسمی کشور بعنوان مجموعه‎ای سودمند معرفی کند. وی افزود: در این نشست می‎خواهیم به بال دوم علم یعنی هنر بپردازیم و به عبارتی رابطه بین کالبد فیزیکی علم و روح آن یعنی هنر را بررسی کنیم و امیدواریم این نشست نقطه آغازی باشد بر همکاری‎ها و فعالیت‎های مشترک بین نهادهای علمی و هنری.

وی در پایان تاکید کرد: تجربه نشان داده است که هنر در آموزش علوم معجزه می‎کند.

برای حمایت از علم باید فیلمهای علمی ماندگار ساخت

در ادامه، رضا ضیایی دوستان، کارگردان فیلم‎های آموزشی به واکاوی موضوع نشست و تجارب خود پرداخت و گفت: ساخت فیلم آموزشی بسیار کار سخت و شبیه این است که یک سوار کار سوار ۲ اسب شود و تلاش کند هر دو را در یک جهت و با یک سرعت هدایت کند. برخی معتقدند اساس فیلم بر پایه توهم است و برخی نیز معتقدند واقعیت، شکل‎های مختلف و نیز قابلیت کشف مجدد دارد و این تصور باعث ایجاد سینمای مستند شد.

وی ادامه داد: فیلم توسط مغز، در انسان اثر می‎گذارد و از آنجایی که کار مغز، محافظت از ما در مقابل خطرات است بنابراین در مقابل «شدت»، «تازگی» و «حرکت» در فیلم واکنش نشان داده و متاثر می‎شود و باید گفت آموزش هم بوسیله همین شدت، تازگی و حرکت انجام می‎شود. فیلم به انسان شور و انگیزه می‎دهد او را به سمتی می‎برد که خود می‎خواهد و این کار در آموزش هم بسیار به کار می‎آید.

ضیایی دوستان با بیان این که فیلم‎سازی یعنی تصمیم‎گیری درست درباره موقعیت‎های مختلف، افزود: یک فیلم خوب با چهار ویژگی ساخته می‎شود: ۱- سفارش دهنده با سلیقه ۲- اعطای زمان کافی برای تولید ۳- پول خوب و ۴- سازنده با سلیقه که از فیلم و موضوع آن سر در بیاورد.

این کارگردان در انتها و پس از پخش یکی از فیلم‎های آموزشی خود تاکید کرد: برای حمایت از علم، ما نیاز به ساخت فیلم‎های علمی ماندگار داریم و باید شجاعت سفارش به سازنده‎های شایسته را داشته باشیم.

تصویرسازی عالیترین روش انتقال مفاهیم علمی

کاظم طلایی طراح، گرافیست، تصویرساز، مترجم و مدیر انتشارات طلایی سخنران بعدی بود که او نیز با نمایش نمونه‎های متعدد و نیز با اشاره به تجارب خود تاکید کرد: عالی‎ترین روش انتقال مفاهیم، تصویر است. وی ادامه داد: تصویرسازی غیر تخیلی و علمی (nonfiction) امروزه در دنیا بسیار مورد توجه است اما در کشور ما تصویرسازی تنها در دوره کودکان و نوجوانان توجه شده و دانشگاه‎های ما هنوز وارد این مقوله نشده‎اند و باید از تصویرسازان بعنوان مشاوران علمی در دانشگاه‎ها استفاده شود.

وی یادآور شد: در تاریخ علم که ایرانیان و مسلمانان حرف بسیاری برای گفتن دارند، تصویرسازی می‎تواند در زمینه معرفی نقش ایرانیان در علم، نقش بسیار مهمی ایفا کند. چرا که یک تصویرگر برای خلق تصاویر علمی نیاز به مشاوره متخصصان علمی دارد اما زمانی که این تصویر خلق می‎شود، خود به یک سند معتبر علمی تبدیل می‎شود.

تصویرسازیهای علمی؛ هرچه سادهتر، مورد استقبال بیش‎تر

محمدرضا طهماسب‎پور عکاس و تصویرساز کتاب‎های درسی علوم تجربی سومین سخنران پنل نخست نشست تخصصی «رابطه‎ی علم و هنر» بود که با بیان و ارائه نمایشی تجربیات خود در زمینه عکاسی و تصویرسازی کتب و مجلات از دهه شصت تاکنون، گفت: شاخصه کارهای ما این بود که ما مفاهیم و نکات علمی را در تصاویر بسیار ساده ارائه می‎کردیم که بسیار مورد استقبال قرار می‎گرفت. وی در ادامه، با بیان این که در مجلات علمی و کتاب‎های درسی قدیمی بویژه علوم تجربی، هیچ کدام از مفاهیم علمی به خوبی در تصاویر مشخص نبود، سیر تحول تصاویر و تصویرسازی در این کتب و مجلات را به نمایش درآورد.

«ژانر» از دل کارها و سفارشهای فراوان بیرون میآید

دکتر مسعود سپهر طراح گرافیک و نایب رئیس انجمن طراحان گرافیک ایران آخرین سخنران پنل نخست بود؛ وی گفت: بسیاری از اندیشمندان معتقدند علم و هنر یکی است. اگر دستاوردها و خروجی‎های علم از توانمندی‎های هنرمندانه‎اش استفاده نکند یا مبهم است یا ناکارآمد و یا اصلا علم نیست.

سپهر با بیان این که در چند دهه اخیر هنر و هنرمند رشد چندانی نکرده‎اند و خروجی دانشگاه‎ها به درد دفاتر گرافیست نمی‎خورد افزود: باید سفارش کار وجود داشته باشد تا کار خوب بیرون بیاید چرا که در دوره پیش از انقلاب هم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان حامی بسیار قوی برای هنر و هنرمندان بود. وی در پایان تاکید کرد: ژانر از دل کارها و سفارش‎های فراوان بیرون می‎آید.

در ابتدای پنل دوم از نشست تخصصی «رابطه‎ی علم و هنر» دکتر سیما قاسمی مدیر این پنل و عضو هیات علمی موزه ملی علوم و فناوری  ابراز امیدواری کرد همین قدر که فعالان عرصه علم و هنر بدانند که باید باهم گفت و گو کنند، می‎تواند اتفاق خوب این نشست باشد.

وی با بیان مثال‎هایی از دیوارنگاری گنبد کبود مراغه، امامزاده درب امام اصفهان و نیز با اشاره به خلق مدل‎های نظری فیزیک توسط دانشمندان ایرانی با استعانت از دیدگاه‎های هنری، تاکید کرد: نه تنها علم و هنر به یک دیگر کمک کرده و می‎کنند بلکه به خلق اثر جدید می‎انجامند.

دانشمندان دیگر شور و شوق ندارند؛ ۷۰ درصد یافتههای آزمایشی دانشمندان، غیرقابل تکرارند!

دکتر هادی صمدی عضو هیات علمی گروه فلسفه علم دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات نخستین سخنران پنل دوم به بررسی شباهت علم و هنر از منظر فلسفه دی او ای پرداخت. وی گفت: جان دیویی (John Dewey) از فیلسوفان قرن بیستم کتابی در زمینه فلسفه و هنر دارد به نام «هنر به مثابه تجربه» که در جای جای آن هنر را با علم مقایسه می‎کند؛ بنابراین در نگاه نخستین فیلسوف داروینیستی، قرائتی از علم و هنر ارائه می‎شود که گویا هر دو از یک جنس‎اند.

دکتر صمدی ادامه داد: مساله‎ای که امروز در دنیای علم مطرح است و از سال ۲۰۱۰ به بحران عدم تکرارپذیری یافته‎های علمی مشهور شد، تنها با رابطه علم و هنر می‎تواند حل شود. بدین ترتیب که، اندیشمندان پس از بررسی‎های فراوان متوجه شدند که بسیاری از نتایج آزمایش‎های دانشمندان روانشناسی، تکرار نمی‎شود یعنی با انجام دوباره آزمایش‎ها، همان نتایج حاصل نمی‎شود!

ابتدا روان شناسان چنین توجیه کردند که چون یافته‎های ما مربوط به انسان است و انسان‎ها در زمان‎ها و فضاهای مختلف تغییر می‎کنند بنابراین نتایج آزمایش‎ها هم تغییر می‎کند؛ اما بعدها وقتی در علوم دیگر همچون اجتماعی، مارکتینگ، اقتصاد و حتی علوم زیستی هم بررسی‎ها صورت گرفت به این نتیجه رسیدند که گاه تا ۷۰ درصد یافته‎های مقالات معتبر جهانی تکرار نمی‎شوند!

بعنوان مثال، در ۵۰۰ مقاله معروفی که در زمینه اکولوژی و نظریه تکامل در ۶-۵ مجله معروف چاپ شده بود، حدود ۷۰ درصد یافته‎ها تکرار نمی‎شند. وقتی مجله ساینس با استفاده از یک تیم بزرگ کارشناسی، موضوع را ریشه یابی کرد، با این مساله مواجه شد که با وجود عدم تکرار ناپذیری نتایج علمی، اساسا چقدر می‎توان به نتایج علمی اعتماد کرد؟! چرا که ممکن است همان ۳۰ درصد از نتایج یافته‎ها که قابل تکرار هستند، پس از چند سال آن‎ها هم دیگر تکرارناپذیر شوند.

دیویی معتقد بود که علم، خود ویران‎گر است. جالب این است که منتقدان امروز علم، از میان خود جامعه علم هستند.  دیویی به کنش‎گری علم توجه دارد و نه محصول نهایی آن که ظاهرا در قالب یک مقاله چاپ می‎شود. در حالی که در عمده کتاب‎های درسی ما، یافته‎های علمی را به دانش آموزان می‎آموزند و چیزی از کنش‎گری دیده نمی‎شود. بعبارتی برای دانش آموزان و دانشجویان، درس‎های آزمایشگاهی بعنوان درس‎های حاشیه‎ای تلقی می‎شود در صورتی بحران امروزی علم نشان می‎دهد که یکی از عناصر اصلی علم، همان کنش‎گری دانشمند در آزمایشگاه است و آن‎جاست که فرد با شور و شوقی مواجه می‎شود که دیگران نمی‎شوند؛ بمانند رامون کاخال، نقاش معروف برنده نوبل و یا ماری کوری که آشپزخانه خود را به آزمایشگاه تبدیل کرده و در کنار آشپزی، از انجام آزمایش‎ها لذت می‎برد.

دکتر صمدی ادامه داد: مشکلی که امروز علم با آن مواجه شده این است که علم، تنها در قالب گزاره‎ای دیده می‎شود و هدف از آموزش علوم هم انتقال دسته‎ای از همین گزاره‎ها به دانش آموزان و دانشجویان است. این نگاه تخصصی در غرب شکل گرفت و امروز در همه جای دنیا با آن مواجه‎اند.

وقتی مجله ساینس از ۱۵۰۰ دانشمند خواست درباره چرایی عدم تکرارناپذیری یافته‎های علمی گزارش تهیه کنند، آن‎ها به این نتیجه رسیدند که دانشمند امروز اصلا آن شور و شوق و لذتی که دانشمند قدیم داشت را ندارد و به کارش بعنوان حرفه برای گرفتن حقوق و ترفیع درجه و پایه‎اش نگاه می‎کند. همان چیزی که در نظام سرمایه داری از آدم‎ها خواسته می‎شود. هرچقدر یافته‎ها با نظام سرمایه بیش‎تر گره بخورد، تقلب هم خیلی راحت‎تر در یافته‎ها اتفاق می‎افتد. بنابراین پزشکی در صدر علومی است که امروز با این بحران مواجه است. در فیزیک نظری، زیست شناسی نظری و به طور کل در بخش‎های نظری علوم چنین بحرانی وجود ندارد چون بودجه‎های دولتی در این بخش‎ها کم‎تر است در حالی که بی‎غرض‎ترین نوع علم در بخش نظری است. اما ما در سال گذشته دیدیدم که با کمال تعجب بخش‎های نظری کتاب زیست شناسی پیش دانشگاهی که درباره نظریه تکامل بود حذف شد و برعکس بخش‎هایی که شامل داده‎ها بود افزوده شد. و این موضوع در تمام دنیا دیده می‎شود؛ امروز در تمام دنیا به سمت داده‎هایی می‎روند که از آدم پرسپکتیو نمی‎خواهند در حالی که لذت علم به همان پرسپکتیو است و آن لذت را در کار هنری می‎بینیم.

دیویی هم هر جا از لذت هنری حرف می‎زد می‎گفت دقیقا همانند لذتی که یک دانشمند در آزمایشگاه با آن مواجه می‎شود. البته آزمایشگاه زمان دیویی منظور است که دانشمندان لذت می‎بردند.

پیشرفت علم و ساخت ابزار و فنونی مانند دوربین عکاسی و فیلم برداری، به زایش انواع هنر منجر شد؛ اگر علم نبود، سینما هم نبود

سخنران بعدی دکتر اصغر فهیمی‎فر دانشیار دانشگاه تربیت مدرس سخنران بعدی نشست بود که درباره رویکردهای عدیده نسبت به علم و هنر و نیز به این موضوع پرداخت که ادبیات موجود در حوزه فلسفه هنر و زیبایی شناسی چگونه درباره نسبت علم و هنر صحبت می‎کند. وی گفت: این موضوع بسیار قدیمی است؛ افلاطون نقدی به هنرمندان دارد که می‎گوید وقتی از هنرمندان خواسته می‎شود که سخنان شان را تبیین و تحلیل کنند آن‎ها فاقد این توانایی هستند چرا که این فرایند، یک فرایند شهودی و دریافتی است و مقرون الهام است.

وی افزود: در اواسط قرن هجدهم افرادی به مفارقت بسیاری درباره علم و هنر رسیدند که مهم‎ترین آن‎ها امانوئل کانت است که اساسا زیبایی و هنر را متعلق به عقل نمی‎داند و کاملا فرایندهای مجزایی می‎داند.

علم را به صورت Science، Knowledge و Episteme (معرفت) ترجمه می‎کنند که هر کدام تفاوت‎هایی باهم دارند. علم در معنای ساینس، مجموعه گزاره‎هایی است که حاصل مشاهده سیستماتیک طبیعت است؛ روش آن آزمایشگاهی و مشاهده‎ای و بر مبنای استقرا است. این تعریف در قرن نوزدهم مهم‎ترین تعریف از علم بود. اما بعدها فیلسوفان علم، این روش را زیر سئوال بردند. امروز یکی از ناقطعی‎ترین گزاره‎ها، گزاره‎های علمی است و قطعی‎ترین ادراکات انسان، ادراکات زیبایی شناختی است. پوپر یکی از فیلسوفان علم می‎گوید فرضیه علمی فرضیه‎ای است که قابل ابطال باشد. یعینی هیچ چیز در علم قطعی نیست. چون فرضیات علمی بر استقرای تمام نمونه‎ها دایر است و اگر یافته‎ها در یکی از نمونه‎ها نادرست باشد کل فرضیه باطل می‎شود.

دکتر فهیمی‎فر ادامه داد: تعریف دیگر علم، به مثابه دانش (Knowledge) است. مثل خیلی از روابط ریاضی که ما آن‎ها را تجربه نمی‎کنیم بلکه مستقیما نتیجه تعقل ماست؛ که هم از نظر ابزار شناخت و هم از نظر منبع شناخت، تعریف متفاوتی از علم است و جریانی موازی با جریان تجربی است.

از اواسط قرن جدهم دانشمندان این موضوع را مطرح کردند که در کنار اداراکات حسی و تجربی و عقلانی، ادراکاتی وجود دارند که احساسی، زیبایی شناختی و هنری هستند. مثل احساس لذتی که در مقابل یک منظره طبیعی به ما دست می‎دهد. این قضاوت زیبایی شناختی ما از این منظره و لذتی که می‎بریم بدون دلیل نیست اما ابزار اداراکات ما ابزار ادراکات عقلی و حواس نیست. بنابراین یک قوانینی ورای فرایند موجود هست که انسان‎ها با تکیه بر آن‎ها ادراک می‎کنند که همان ادراک معرفت شناختی است و پشت آن هم علم نهفته است. این ادراک در اواسط قرن هجدهم از سوی افرادی مانند کانت مورد انکار قرار گرفت؛ آن‎ها می‎گفتند ادراکات زیبایی شناختی چون متعلق به عقل نیست و علت آن‎ها را نمی‎توانیم با عقل توضیح دهیم پس علمی نیست. در صورتی که بعدها اثبات شد که اتفاقا علمی است. مثلا امروزه مگر می‎شود یک تصویر گرافیکی را با موازین گرافیکی تحلیل نکنیم؟ و بی‎جهت آن را اثر ناب یا مخدوش بنامیم؟

یا مثلا حظ یک گرافیست از یک اثر هنری گرافیکال با یک انسان عادی بسیار متفاوت است چون ادراک یک گرافیست با تکیه بر علم خویش که برایش جنبه شهودی و حضوری پیدا کرده، بسیار بالاتر از یک فرد عامی است و به همین اعتبار است که هنرهای ناب را از هنرهای عوامانه جدا می‎کند چون یک هنرمند متخصص با چشم انداز علم آن حوزه، اثر را خلق و تحلیل می‎کند.

مقارن با انقلاب صنعتی یک سری فنون و ابزار بوجود آمد که محصول علم بودند اما بعدها همین‎ها تبدیل به هنر شد و رسانه‎ها را تشکیل داد؛ از جمله عکاسی، رادیو، فیلم، تلویزیون، اینترنت و..  که همگی محصول علم‎اند. یک دوربین عکاسی در ابتدا فقط یک فرایند مهندسی داشت اما بعدها روی این ماشین چیزی به نام زیبایی شناسی سوار شد و عکس و هنر عکاسی را ایجاد کرد. بعبارتی اگر نبود علم، چیزی به نام سینما نداشتیم. پس به قدری علم و هنر نزدیک شده‎اند که شاید نتوان به راحتی فاصله‎ای ماهیتی بین این دو قائل شد.

دکتر فهیمی‎فر ادامه داد: هنر امروزه از حاشیه درآمده و به متن تفکر تبدیل شده است. مثلا نیچه می‎گوید بهترین نوع ادراک هستی ادراک زیبایی شناختی است که بلاواسطه است و بقیه ادراکات مقرون نوعی خطاست. هایدگر هم چنین اندیشه‎ای دارد.

جان دیویی در کتاب هنر و تجربه (Art & Exprience) می‎گوید تربیت یک فرایند علمی است و اگر بخواهیم این فرایند را درونی کنیم باید از طریق هنر و تجربه زیبایی‎شناختی انجام دهیم.

فیلسوفانی که در اوایل قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم معتقد بودند که تمام گزاره‎هایی که انسان به آن‎ها رسیده باید محصول تجربه باشد و با حواس خود ادراک کنیم و در واقع داده‎های حسی را تبدیل به یک نظم تئوریک کنیم و قانون و گذاره از آن استخراج کنیم، همین فیلسوفان خودشان به این نتیجه رسیدند که بسیاری از ادراکات علمی اصلا غیرقابل محسوس است. اوربیتال‎ها، فیزیک کوآنتوم، فیزیک پلاسما، بحث نسبیت، بافت هسته، رابطه پروتون و نوترون و ذرات بی‎ نهایت و.. همه این‎ها را نه کسی دیده و نه به صورت‎های معمول تجربه کرده است؛ یعنی تا تخیل نباشد ما نمی‎توانیم برای این موارد نظام سازی کنیم.

دکتر فهیمی‎فر سخنان خود را با این جمله به پایان برد: منبع اثر هنری، خیال (Imagenation) است؛ برعکس حواس (Science) و عقل (Knowledge)؛ البته خیالی که هم از حواس نیرو می‎گیرد و هم از تعقل. بنابراین هنر قابل انفکاک از علم نیست.

در نظام سرمایه داری، هنر به خدمت تولید در میآید

سودابه صالحی دانشیار دانشگاه هنر سخنران بعدی بود که با موضوع تاثیر فناوری بر هنر به ایراد سخنرانی پرداخت. وی گفت: رشته من گرافیک دیزاینر است رشته‎ای که در کشور ما مظلوم واقع شده است و هر جا که بخواهیم برویم ابتدا باید درباره رشته خود توضیح دهیم. رشته ما از بدو ایجادش تلفیقی بود از منطق و هنر. بعبارتی نه هنر است چون در خدمت سرمایه داری قرار می‎گیرد و ویژگی‎های هنر را ندارد؛ و نه علم است چون صرفا جنبه‎های علمی را دنبال نمی‎کند. متاسفانه این رشته برای تشویق افراد به مصرف بیش‎تر ایجاد شده است. رشته‎ای که با انقلاب صنعتی بوجود آمد و منطق تولید را کنار بی‎ منطقی و احساس‎مداری مصرف قرار داد تا تولید نخوابد و سود بیش‎تری عاید سرمایه داری کند. یعنی هنر به خدمت گرفته می‎شود تا تولیدات به خورد مردم داده شود. از طرفی چون این رشته به تولید وابسته است بنابراین همیشه به علم وابسته است اما در دهه‎های اخیر شاید بتوان گفت بلای خوبی که بر سر این رشته آمد این بود که پیشرفت تکنولوژی باعث از دست رفتن کار دانش آموختگان این رشته شد چرا که رشته و کار ما وابسته به صنعت چاپ بود با پیشرفت تکنولوژی این صنعت در حال از بین رفتن است.

دکتر صالحی ادامه  داد: امروزه اضلاع مثلث هنر (اثر، مخاطب و هنرمند) متاثر از تکنولوژی‎اند. در صورتی که پیش‎تر برای خلق یک اثر هنری می‎بایست بر یکسری مهارت‎ها که پایه خلاقیت محسوب می‎شدند مجهز بود از جمله شناخت رنگ‎ها، داشتن دست توانمند و.. اما با پیشرفت تکنولوژی، بسیاری از این مهارت‎ها دیگر ضرورتی ندارد. حتی خود آثار ثابت نمی‎مانند و ممکن است هر لحظه دست کاری شوند.

بعبارتی فناوری تمام رشته‎های هنری را به طور مرتب دست خوش تغییرات می‎کند؛ بنابراین در شرایطی که «اصالت» در آثار هنری بی‎اهمیت شده، ایده به جای مهارت، مهم جلوه می‎کند و از طرفی، اتفاق جدید همان مشارکت مخاطب در خلق اثر هنری است.

«بوزجانی» مهندس قرن چهارم و نابغه‎ای کم‎تر شناخته شده/ جهان صنعت، تخصص را ایجاد و اندیشه‌ها را از هم دور کرده است

دکتر باوند بهپور مدیر و مدرس مدرسه بیاض و مهندس مونا طبیبیان معمار، هنرمند و مدرسه مدرسه بیاض بعنوان آخرین سخنران پنل دوم نشست تخصصی «رابطه‎ی علم و هنر» به نگاه دانشمندان ایرانی بویژه بوزجانی درباره رابطه علم و هنر پرداختند.

دکتر بهپور گفت: کتابی که در اغلب خانه‎های مهندسان وجود دارد اما تقریبا هیچ کس آن را نخوانده است کتاب «فی ما یحتاج الیه العمّال الصناع من الاشکال الهندسیه» نوشته ابوالوفا بوزجانی دانشمند ایرانی قرن چهارم هجری است. این کتاب مانند تپه باستانی ارزشمند است. با این که یک آتش فشان در قسمت تاریک ماه به نام بوزجانی است اما این دانشمند از جمله نوابغ کم‎تر شناخته شده است. بوزجانی اولین دانشمندی است که در زمان خود به وی لقب مهندس داده بودند.

با توجه به این فرض که «هندسه» در هنر ایران، دستور زبان تجسمی است بنابراین بهتر است کتاب بوزجانی را مبانی سواد بصری هنرهای ایران دانست نه صرفا یک کتاب هندسه؛ و این چیزی است که هیچ مستشرقی آن را نمی‎بیند. مخاطب کتاب بوزجانی استادکاران و نجاران هستند و نام فارسی آن «درباره آنچه که استادکاران از هندسه به آن نیاز دارند» است.

دکتر بهپور ادامه داد: موضوع سخنرانی ما بخشی از جملات همین کتاب است که می‎گوید: مهندسان در عمل ممارستی ندارند و هنرمندان و پیشه وران بُرهان ندانند. بوزجانی در وسط این کتاب داستانی می‎گوید که برای تمام کسانی که به بررسی رابطه علم و هنر می‎پردازند بعنوان سند تاریخی بسیار مهم و جالب است.

بوزجانی می‎گوید: من به مجلسی وارد شدم که در آن استادکاران و هنرمندان از دانشمندان و مهندسان سئوال می‎پرسیدند که چطور می‎توان ۳ مربع را یک مربع کرد؟ راه حل‎هایی که دانشمندان می‎دادند درست بود ولی کاربردی نبود. یک راه حل‎هایی استادکاران داشتند کاربردی بود اما درست نبود و من (بوزجانی) راه حلی دادم که هم کاربردی و هم درست بود.. .

در ادامه، دکتر بهپور و مهندس طبیبیان راه حل‎های مختلف ذکر شده در کتاب بوزجانی را روی تابلو تصویرسازی کردند.

دکتر بهپور در پایان با بیان این که «صنعت» تخصص را ایجاد و آدم‎ها را از هم دور می‎کند افزود: زیبایی آثار قرن چهارم و پنجم در این است که معلوم نیست این آثار مشخصا حاصل کار استادکار است یا هنرمند و یا دانشمند؛ بلکه همه شمول است. فقدانی که امروزه وجود دارد در وسایل کمک آموزشی و نیز نحوه بازنمایی گذشته و تاکید بر فرم‎ها به جای تاکید بر نگاه‎هاست. بنابراین دانشگاه‎های ما آن چیزی نیستند که گرافیست‎های ما می‎خواهند و آثاری هم که خلق می‎شوند همان‎هایی نیستند که مردم می‎خواهند و در صنعت استفاده می‎شود.

گفتنی است در پایان هر پنل، سخنرانان به پرسش‎های حاضران پاسخ دادند.

, , , , , ,


Comments are closed.

26 مهر (دیروز): اتفاقی برای این روز ثبت نشده است!
27 مهر (امروز): برگزاری جنگ های علمی و آموزشی در موزه
28 مهر (فردا): برگزاری جنگ های علمی و آموزشی در موزه